X
تبلیغات
كانون فرهنگي هنري انصارالحجة(عج) شميل
سال اقتصاد و فرهنگ با عزم ملی و مدیریت جهادی

 برای مشاهده اندازه واقعی طرح بنر افقی سال اقتصاد و فرهنگ شماره چهار کلیک کنید


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در شنبه بیست و سوم فروردین 1393 ساعت 9:1 موضوع | لینک ثابت


اعزام گروهی از اعضا کانون انصارالحجه (عج) شمیل به کربلای ایران

تصاویر منطقه عملیاتی دهلاویهبا آغاز اعزام کاروان های راهیان نور در سراسر کشور .گروهی از اعضاء کانون فرهنگی هنری انصارالحجه (عج) شمیل به این اردو اعزام شدند و از مناطق جنگی جنوب و برنامه های اجرا شده در طول اردو استفاده نمودند . این اردو از یازدهم آغاز و پانزدهم فروردین ماه ۹۳ به پایان رسید .


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ساعت 10:29 موضوع | لینک ثابت


مناظر طبیعی و گردشگری شمیل بندرعباس .

شمیل_3.jpg

رودخانه شمیل

عکاس داود تنی پور. استفاده از این عکس ها با ذکر نام عکاس بلامانع میباشد.

شمیل_2.jpg

سیل بند رودخانه شمیل

شمیل.jpg

رودخانه پشت قلعه شمیل

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط داوود تني پور در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392 ساعت 12:5 موضوع | لینک ثابت


خانه تکانی خانه خدا در آستانه سال نو

در روزهای پایانی سال از هرکوچه و برزنی که عبور میکنیم خانه تکانی ها نوید فرا رسیدن سال نو را را میدهد . ما ایرانی ها اهمیت خاصی به خانه تکانی در ایام آخر سال داریم و از آن غافل نمی شویم و آن را به عنوان یک فرهنگ در جامعه میدانیم .بله خانه تکانی .اما این بار این خانه .خانه ای منحصر به فرد است .این خانه ُخانه خداست که در ایام پایانی سال نو توسط اعضاء کانون فرهنگی هنری انصارالحجه (عج) شمیل غبار روبی  میشود .تا علاوه بر توجه به خانه های خود .توجه ویژه ای به این خانه الهی داشته باشند وبا برداشتن غبار از درو دیوار مسجد .قلب و درون خود را در آستانه سال نو جلا دهند و با استعانت از خداوند متعال سال خوبی در پیش رو داشته باشند.


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1392 ساعت 12:27 موضوع | لینک ثابت


کانون های برتر استان در سالروز تشکیل کانون های فرهنگی هنری مساجد.

شب گذشته در مراسمی که به مناسبت گرامیداشت بیست و یکمین سالروز تاسیس کانون های فرهنگی هنری مساجد برگزار شد. از کانون تخصصی هنرهای تجسمی انصارالحجة (عج) شمیل بندرعباس به عنوان کانون برتر استان به همراه چندین کانون دیگر تجلیل شد . این مراسم با حضور جمع زیادی از مدیران کانون ها ،ائمه جماعات و اعضاء کانون های فرهنگی هنری مساجد سراسر استان در حسینیه عاشقان ثارالله بندرعباس برگزار شد .


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در دوشنبه نوزدهم اسفند 1392 ساعت 8:27 موضوع | لینک ثابت


18 اسفند سالروز تاسیس کانونهای فرهنگی هنری مساجد گرامیباد


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در یکشنبه هجدهم اسفند 1392 ساعت 11:59 موضوع | لینک ثابت


آغاز طرح قرانی یک جز, خانه به خانه

   

 

     با توجه به اهداف 

    توسعه و ترویج فرهنگ و معارف قرآن کریم ( آشنایی با ترجمه ، مفاهیم و لغات قرآن کریم )

    تعمیق و توانمند سازی اعتقادی و ایمانی در بین خانواده ها.

    تحقق آرمانهای دینی و منویات حضرت امام خمینی (ره)

   عمل به توصیه ها وتأکیدات مقام معظم رهبری ( مدظله العالی ) در زمینه لزوم تدبر در قرآن و

    ایجاد مدرسه قرآنی در محیط خانه

کانون فرهنگی هنری انصارالحجه(عج) شمیل را به این واداشت تااقدام به برگزاری (طرح قرآنی بنام یک جزء خانه به خانه) در سطح دهستان نموده است .

این طرح که همزمان با ایام الله دهه فجر آغاز شده قاریان این دهستان را دور هم جمع آورده و برای اجرای این طرح و گسترش آن درحال تلاش می باشد .این طرح هفتگی است و بنا به درخواست خانواده ها میتوان دفعات آن را افزایش داد . همچنین با ادامه این طرح افراد نیز میتوانند به عنوان قاری در این گروه ثبت نام نمایند که تا پایان دور اول طرح که ختم سی جزء میباشد بتوان علاقه مندان و جامعه قرآنی شمیل را متحول کرد.

 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ساعت 9:50 موضوع | لینک ثابت


آغاز طرح تلاوت نور در کانون انصارالحجه(عج) شمیل

 

ترویج فرهنگ انس با قرآن و تسهیل امر قرائت مصحف شریف، بهره‌مندی عمومی از مفاهیم والای این کتاب آسمانی در کنار گسترش سایر فعالیتهای قرآنی را از اهداف کلی طرح تلاوت نور میباشدکه در حال حاضر کانون انصارالحجه(عج) شمیل در حال اجرای این طرح کشوری می باشد. 

تلاوت قرآن کریم به طور منظم و روزانه، آموزش روخوانی و روانخوانی با رعایت لحن عربی و صوت زیبا، تدبر و تامل در معانی قرآن، شناسایی و جذب نوجوانان و جوانان مستعد تلاوت قرآن به مساجد  از جمله اهداف جزئی طرح "تلاوت نور" است.

با توجه به ساختار طرح کشوری "تلاوت نور" همچون تلاوت ترتیل یک صفحه از قرآن کریم بعد از اقامه نماز مغرب وعشاء، بیان ترجمه آیات تلاوت شده توسط امام جماعت مسجد، تدوین برنامه هفتگی مشخص برای استفاده از قاریان نوجوان و جوان خوش صوت، برگزاری حداقل هفته‌ای یک جلسه تفسیر آیات منتخب جزو برنامه های اجرایی این طرح می باشد.


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در پنجشنبه دهم بهمن 1392 ساعت 10:34 موضوع | لینک ثابت


آیین استقبال از پرچم بارگاه حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام در شمیل بندرعباس

 

 

 در آستانه فرا رسیدن اربعین سالار و سرور شهیدان پرچم بارگاه ملکوتی ابا عبدالله الحسین(ع) که بوی عشق و درد کربلا بر تن دارد، در میان اجتماع عظیم عزاداران حسینی در شمیل قرار خواهد گرفت و روستا را پر از بوی خوش کربلا میکند
اهتزاز پرچم بارگاه امام حسین(ع) به طور حتم انعکاس بلندترین فریاد تاریخ است که رد پای مظلومیت آن در بستر تاریخ همچنان جاری است.

پرچم امام حسین(ع) که در نسیم کربلا رها بود، با ورودش عطر عشق و دلدادگی را در شمیل طنین اندازمی کند.اما بوی خوشش باز هم رایحه غم دارد.در زمانه ای که فراموشی مهربان تر از هر بارانی ما را سیراب می کند، این پرچم سرور و سالار شهیدان است که در آسمان آبی شهر به اهتزاز در می آید، پرچمی که نشانه ایمان، روایتگر حق و عبادت، پیام آور ولایت و نشانه جاری حقانیت در تاریخ است.

در این  آیین  پرچم بارگاه امام حسین(ع)  در روز دوشنبه بیست و پنجم آذر ماه در ساعت۳ بعد از ظهر با حضور کلیه هیئت های عزاداری شمیل با برنامه هایی چون سینه زنی و دمام زنی .سخنرانی و مداحی مداحان اهل بیت از ورودی شمیل تا مسجد سید الشهداء محله سنگی ادامه خواهد داشت . قیام امام حسین(ع) به طور حتم، الگویی مهم برای حق مداری، ولایت مداری و حرکت در مسیر آزادگی و سعادت است که سیدالشهداء(ع) و 72 تن از یاران با وفایش در این راه به شهادت رسیدند.


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت


نمایشنامه روزی بنام زندگی

 

این نمایشنامه در چهارمین جشنواره تئاتر فجر جنوب استان کرمان که در مهرماه ۹۲برگزار شد. به نویسندگی داود تنی پور و کارگردانی خانم نجمه فتاحی به روی صحنه رفت .که نقش اول بازیگری کودک را به خودش اختصاص داد.

نمایشنامه :  روزی بنام زندگی

نویسنده : داود تنی پور

بازیگران ایفای نقش در این نمایشنامه :

(حمید پدر خانه مردی تقریبا 35 ساله ،مریم مادر خانه زنی تقریبا 30ساله ،شادی دختر خانه ده ساله و بازیگوش، زن اخاز تقریبا30 ساله ،معلم خصوصی دختری جوان)

صحنه اول (صحنه نور ضعیفی دارد .مادر روی مبل نشسته و شادی در حال خواندن شعر عمو زنجیر باف دور او میچرخد .و مادر با گفتن هرمصرع عمو زنجیر باف جواب می دهد (بله) تا جایی که شعر به آنجا میرسد که با صدای چی ؟ و مادر میگوید با صدای گربه و هردو صدای گربه را تکرار میکنند.تا اینکه در همین بین تلفن خانه به صدا در میآید و مادرو دختر مشغول بازی هستند تا اینکه تلفن روی پیغامگیر میرود و مادر مضطرب و نفس نفس زنان به سمت تلفن میرود

صدای تلفن : الو سلام حمید ، میدونم خونه ای، چرا گوشی رو بر نمی داری ، باور کن کارمهمی باهات داشتم ، میگم اون خانوم امروز دوباره اومده بود شرکت .میدونی که ولکن ماجرا نیست .یه جوری مشکلشو حل کن حمید دیگه شرکت نیاد .اومدن این خانوم اینجا نه به نفع توئه نه شرکت .من وقت ندارم حمید باید برم جلسه هروقت تونستی زنگ بزن .منتظرتم)

(صدای رعد و برق و صداهای مبهم که نشانه رخ دادن یک ماجراست پخش میشود که ناگهان دختر متوجه اضطراب مادر میشود و او را صدا می زند :)

شادی : مامان ! چی شده؟ اتفاقی افتاده

( صحنه روشن می شود دکوراتاق یک خانه نیمه مرفه را نشان می دهد .)

مادر: (با اضطراب) نه دخترم .نه چیزی نشده .تکلیفاتو انجام دادی دخترم  بیا .بیا اینجا بشین تکلیفاتو انجام بده(به سمت دختر می رود و او را سر میز تحریرش می برد( بنویس دخترم .بنویس .مشکلی نداری مامان .مشقای معلم خصوصیه رو هم بنویس .(مادر به سمت در میرود نگران و مضطرب دیر کردن پدر و سراغ تلفن میرود )مادر: یه زنگ بزنم رو گوشیش (شماره مرد را میگیردو بعد از کمی مکث ) اه ،خاموشه .شرکت .آره یه زنگ بزنم شرکت (شماره را میگیرد و کمی مکث تا اینکه پدر وارد میشود )صدای باز شدن در

 (در همین لحظه پدر با چهره ای خیلی خسته و پکر وارد می شود .کیفش را روی میز می گذارد .کتش را بیرون .میاورد روی چوب لباسی میگذارد .که مادر خانه جلو می آید )

مادر: بابات اومد (جلو میرود) سلام .کجا بودی چرا دیر اومدی .(پدر بی توجه)

پدر : مثل همیشه شرکت بودم دیگه(پدر از جلو مادر رد میشود و روی صندلی مینشیند .)شادی: سلام بابایی خسته نباشی (پدر جواب میدهد )

 پدر: حالا چرا نگرانی .چی شده مگه ؟

مادر : (به سمت پدر میآید ) چیزی نشده .  پدر: نه   . مادر: مطمئنی  .  پدر : آره چیزی نشده .

مادر : حتما خیلی خسته شدی امروز ،میرم یه چایی بیارم با هم بخوریم خستگیتم در ره

پدر  : نه عزیزم بشین .

مادر : نهارو بیارم ؟(پدر کمی فکر میکند )

پدر : نه ، من که سیرم  ، (مکث)

مادر : اِ ...میگم حمید اوضاع شرکت چطوره ؟

پدر : خوبه .فعلا که مشکل خاصی نیست .یه پروژه هست که داریم انجام میدیم . (مکث) میگم مریم امروز کسی زنگ نزد خونه

مادر : (نگاه معنی داری به تلفن میاندازد) نمیدونم  .من آشپز خونه بودم، شادی هم خونه رو رویه سرش گذاشته بود .تکلیفاشو به زور نوشته(پدر شادی  را صدا میکندو شادی با شورو شوق به سمت پدر میرود)

پدر : شادی بابا تو چرا تکلیفاتو انجام نمیدی ؟

شادی: بابا خریدیش یانه ؟

پدر : ببین بابا، امروزم رفتم ولی دوباره ....

شادی: طبق معمول دیگه .یادتون رفت . فردا میخوامشا بابا . خیلی خیلی ضروریه

پدر : باشه دخترم میخرم . (مکث) میگم بابا کسی امروز زنگ نزد خونه

شادی : نمیدونم .بابا .من مشغول بازی بودم حواسم نبوده (در همین لحظه مادر به سمت تلفن میرود و کنار تلفن پشت به شوهر و دخترش میگوید)

مادر: مگه شرکت نبودی عزیزم ؟  راستی تلفنت چرا خاموش بود .

پدر: چرا شرکت بودم . حواسم نبوده گوشی خاموش بوده

مادر : منتظر تلفن کسی بودی حمید جان

پدر : نه . همینجوری پرسیدم .  مادر: یعنی منظر تلفن هیشکی نبودی.  پدر : نه . مادر: باشه (و دکمه پیغامگیر را میزند و به داخل آشپز خانه میرود و صدای تلفن پخش میشود صدای تلفن: الو سلام حمید ، میدونم خونه ای، چرا گوشی رو بر نمی داری... دختر به طرف تلفن میرود و گوشی را دست میگیرد و گوش میکند و پدر هم کم کم از سرجایش بلند می شود و کنار تلفن میرود تا اینکه صدا قطع میشود)

پدر : اِ .. گوشی رو بزار با با چرا با تلفن داری بازی میکنی .

شادی : دوباره بزارم بابا گوش کنیم (پدر کمی جدی تر )

پدر : گفتم گوشی رو بزار دخترم.مگه با تو نیستم  ( دختر با شیطنت همراه با دلخوری گوشی را میگذارد و پدر دوباره گوشی را در گوشش میگذارد وگوش میکند تا اینکه مادر پشت سر او میایستد و با سرفه ای چرت او را پاره میکند پدر دستپاچه میشودو گوشی را میگذارد   )

پدر:( با انگشت به تلفن اشاره میکند) از شرکت بودا . از شرکت بود

مادر: (لیوان آب به دست )شادی .دخترم میشه بری تو اتاقت .من با این بابات کار دارم .   شادی: چشم مامان (به داخل اتاق میرود و سرک میکشد.

مادر :( به سمت پدر میرود و پدر با ترس عقب عقب میرود تا اینکه روی مبل مینشیند مادر لیوان آب را به او میدهد پدر با دلهره و عجله میخورد )

مادر: مشکلی پیش اومده حمید .تویه شرکت اتفاقی افتاده

پدر : نه چیز مهمی نیست .نگران نباش شرکته دیگه هر روز با یکی باید سرو کله بزنی .یه روز خانمه یه روز آقاست .کار ماست دیگه خانم (زن کمی نگران

مادر: خوب خیره عزیزم نیاز نیست خودتو  نگران کنی .خوب ببین مشکلش چیه با شرکت .

پدر :آره حل میشه مشکلش چیز خاصی نیست .یه مشکل کوچیک تو پروژه پیش اومده بخاطر همین یه کم  بهم ریختم .

مادر : کار ی از دست من بر میاد حمید (پدر لبخند)

پدر : نه عزیزم .گفتم که مشکل خاصی نیست

(در همین لحظه دوباره تلفن خانه به صدا در می آید و مرد به سرعت به سمت تلفن میرود که شادی جلوتر گوشی را بر میدارد .)

شادی: الو .ممنون .بابام (پدر با دست اشاره میکند به دختروبا صدای آهسته میگوید )

پدر : بگو نیست .بگو خونه نیست .بگو نیست (شادی هم با شیطنت به پدر میرساند که متوجه حرفش نیست )

شادی : چی ؟ نیست چی میگی با با من متوجه نمیشم .ببخشید گوشی رو میدم به بابام متوجه نمیشم چی میگه؟(پدر از سوتی و شیطنت پسر عصبانی میشود و گوشی را بر میدارد .)

پدر الو .. سلام سیامک .() اره گوشیم خاموشه باتریش مشکل داره (مرد نیم نگاهی مرموز به زن و دخترش دارد و شادی باز هم دور پدر میچرخد و گوش میکند ) چی میگه () چی میخواد حرف حسابش چیه ؟()حواست باشه  یه وقت آدرسه خونه رو پیدا نکنه سیامک () من موندم بخدا همه نشونی هاشم درسته () آره آره () میگم من یه چند روزی شرکت نمیام .اینجوری بهتره .() قربونت برم () دیگه سفارش نکنما .خداحافظ ..(و در آخر هم مرد وانمود میکند که برای کار شرکت تماس گرفته اند)

پدر :از شرکت بود .ول کن ما نیستن

مادر : شادی دخترم ،میشه یه چند لحظه بری تو اتاقت

شادی :چشم مامان .میرم تو اتاقم واز تو سوراخ در هم نگا نمیکنم

مادر : آفرین دختر خوبم . شادی مامان شیطونی نکنی ها

شادی( کیفش را برمیدارد ).باشه چشم

مادر: اِ .. حمید میشه یه چیزی ازت بپرسم ؟

پدر : بپرس عزیزم

مادر : این زنه ای که حرفشو میزنید . این کیه چی میخواد ازت .؟

پدر : (با تعجب) زن! کدوم زن ؟.آها  سیامک بود از شرکت زنگ میزد

مادر: میدونم سیامک بود .ترستون از زن چیه ؟ چرا امروز همش در مورد اون صحبت میکنی؟ نکنه ..

پدر : نه ..نه این چه حرفیه

مادر )کمی عصبی و با صدای بلند) پس این محافظه کاریا چیه ؟ اون زن چی میخواد ازت .دیگه کم کم دارم بهت شک میکنم

پدر : چرا حرف بی ربط میزنی مریم  ،او..اون زن طلبکاره

مادر: (با حالت مسخره) طلبکار،آخه .... چرا طلبشو نمیدی بیچاره رو .( با حالت جدی و عصبی)  یادم نیست تو به کسی بدهکار باشی .چرا دروغ میگی .

پدر : ای بابا دروغ چیه .طلبکار شرکته

مادر: (دودستش را بالای سر میگذارد ) گوشام خیلی درازه ، فکر کردی من خرم حمید .( خودم میرم شرکت ته و تو قضیه رو در میارم

(پدر چیزی نمیگوید و فقط سرش را با دو دست میگیرد.در همین لحظه صدای شکستن شیشه از اتاق حمید به گوش میرسد  )

مادر: شادی .بازم دست گل به آب دادی .بیا اینجا نمیخواد تو اتاق باشی .

(شادی وارد صحنه میشود نگاهی به مادر و بعد به پدر .پدر به فکر فرو رفته)

شادی : میگم بابا - پدر : جان بابا  - شادی : خوشگله   - پدر : آره دخترم خیلی

(مرد که حواسش نیست چه میگوید با نگاه تند زن که از جایش بلند میشود چرتش پاره می شود )

پدر: تو ..تو چی میگی؟ چی خوشگله ؟

شادی : اون زنه رو میگم

پد ر : کدوم زنه ؟.(مکث ) تو .فال گوش وایستاده  بودی ؟

مادر : بچه هم فهمید .خر که نیست .بزرگ شده ماشاا..،میدونه یکی جلو چش باباشو گرفته .

پدر : اِ زشته خانوم این حرفا چیه جلو بچه میزنی . مگه هزار بار به تو نگفتم وقتی دوتا بزرگتر با هم حرف میزنن نباید فال گوش وایستی  .(پسر سرش را پایین میاندازد )

شادی: جلو سوراخ در و گرفته بودید بابا مجبور شدم گوش کنم

 (چند ثانیه ای سکوت و همه به هم نگاه میکنند.و مادر و پدر دوباره شروع و تند و پشت سر هم جواب همدیگر را میدهند ودختر هم که وسط نشسته هرکدام که دیالوگ را میگوید به همان نگاه میکند.)

مادر : باید تکلیف این موضوع روشن شه - پدر : تکلیف چی؟  - مادر : همین محافظه کاریات  - پدر:کدوم محافظه کاری ؟ - مادر: اِ همین خانوم .همین تلفنا  - پدر : گفتم که طلبکار بود . - مادر :بگو بیاد من طلبشو میدم  - پدر : نمیخواد  - مادر: پس دروغ میگی - پدر :شرکت باید بده خانوم  - مادر :پس چرا تو ازش میترسی  - پدر :چون منم جزئی ازون شرکتم

مادر:تو از وقتی که اسم این خانوم پشت تلفن گفته شد بهم ریختی

پدر : گیر داده حالا - مادر : شلوارت دو تا شده آقا  - پدر : گفتم که اون خانوم ربطی به زندگی ما نداره - مادر: آره ..آره  جونه...با ... - پدر :بگو .بگو - شادی : آره جون بابات . - پدر : تحویل بگیر خانوم .ادب از که آموختی  - شادی : از هردوتاتون بابا .(مکث)

مادر : بلند شو برو تکلیفاتو انجام بده مامان .پاشو

شادی : با این سرو صدا میشه تکلیف نوشت مامان .

مادر: ببین حمید من دوست دارم .چرا نمیگی چی شده این خانوم کیه. کیه که اینقدر بهم ریختی حمید

پدر: تو به من شک داری مریم

(در همین لحظه که دختر به سمت اتاق میرود تلفن دوباره زنگ میخورد پدر از جایش نیم خیز میشود ولی دختر به سرعت گوشی را بر میدارد .و پدر با اضطراب به تلفن گوش میکند )

شادی: الو سلام (مکث) خیلی ممنون ()آره منزل گودرزیه

پدر :بگو خودم زنگ میزنم شرکت

 () بله من دخترشم ()آره خوبم ()شما() مادر من !.من که مادرم خونه است .(با صدای بلند تر )خانوم صبر کن بابام شمارو بگیره بعد به من بگید دخترم

(پدر با اضطراب) پدر : اِ بگو بابام پروژه رو میگیره .بگو خودش زنگ میزنه .(پدر به سمت مادر نگاه میکند )

پدر: از شرکته ول کن ما نیستن .گفتم که راجب پروژه بود .

مادر : شادی ، کی بود مامان

شادی :فکر کنم پروژه بابا بود .یه خانوم بود به من می گفت دخترم (آهی  میکشد )صداش که خیلی خوب بود بابا

پدر : گمشو برو تو اتاقت دختره ی  (شادی به سمت اتاقش می رود)

(مادر با گریه جلوی دهنش را میگیرد و با حالت تاسف به مرد نگاه میکند)

مادر : این جواب من بود حمید .این جواب اعتماد من بود

پدر : ببین مریم .من باید بهت توضیح بدم

مادر : چه توضیحی توضیح از این بهتر خانومه داره دنبال شوهرش میگرده .

پدر :مریم

مادر : من نمیزارم ،   نمیزارم اون زن زندگی منو تباه کنه .حمید تو چرا این کارو با من کردی .

پدر: گوش کن چی میگم

مادر:گوش نمیکنم دیگه هیچی گوش نمیکنم. چرا داری فرار میکنی .بگو بیاد .بگو عروس خانومت بیاد

شادی : ( از اتاق بیرون میپرد)آخ جون عروسی .عروسی

مادر :باید از این بچه خجالت بکشی .

پدر : خجالت چیه اون خانوم اومده شرکت

مادر: اون خانوم .اون خانوم .چرا نمیگی زنم .زن جدیدم

شادی : مامان بابا زن گرفته .

پدر : دخترم .برو تو اتاقت

شادی : ای بابا پس من کی باید از تو اتاق بیام بیرون . من تو اتاقم باشم میفهمم بابا

مادر: چیه از بچت خجالت میکشی .چیزی نشده دخترم بابات زن گرفته(شادی پشت دستش میزند و دهانش را گاز میگیرد و میگوید) شادی: زن گرفته!!!!!

(در همین لحظه زن با عصبانیت به طرف تلفن میرود .گوشی را بر میدارد و شماره زن را از روی تلفن بر میدارد .)پدر: داری چیکار میکنی مریم  - مادر :دارم به اون خانوم زنگ میزنم - پدر: که چی بشه

مادر: که چی بشه ؟ که تکلیف زندگیم مشخص شه. اون زن عشق و زندگی منو دزدیده (مرد فقط سرش را میگیرد و تکان میدهد و زن با تلفن صحبت میکند)

مادر: الو . چند دقیقه یپیش شما روی تلفن خونه تماس گرفتید؟ () من کیم ! من همسر آقای گودرزیم () ولی من از آشنایی با شما خوشبخت نیستم () آدرس خونه مارو یاد داشت کن میخوام امروز عروس خانومو ببینم

پدر : مریم .مریم

مادر : برای چی !برای همین کاری که تلفن زدی .آدرسو یاد داشت کن

صحنه دوم (و چراغ ها خاموش میشود و در همین تاریکی صدای زنگ آیفن به گوش میرسد پدر به سمت آیفون میرود و بر میدارد)

پدر :بله ( و دوباره گوشی را میگذارد و به سمت همسرش میرود ) اون اومده پشت دره  چکار کنم

مادر : حالا که همه کاراتو کردی به من میگی چکار کنم خوب برو درو باز کن بیاد بالا تکلیف این زندگی باید مشخص شه

(مرد دوباره میرود و آیفون را میزند و میگوید بیا بالا .و زن اخاز وارد میشود )

زن اخاز :خوب میخواستی منو ببینی

مادر : تو از زندگی ما چی میخوای چرا دست از سر شوهر من بر نمیداری .

پدر : مریم .مریم .تو چرا اجازه نمیدی من

مادر : آها .ازش طرفداری کن .حق داره .بالاخره اونم یه جورایی حقی داره

زن اخاز : ببین خانوم من اون چیزی که توزندگیم میخواستمو به حمید گفتم مشکل شما دو تا به من ربطی نداره .من حقم و از شوهرت میخوام .

مادر: حقت چقدره .بگو .بگو من بهت میدم .(به سمت حمید میرود )چقد مهرشه حمید .مگه با تو نیستم بگو دیگه بگو تا از دست این لعنتی خلاص شیم .

پدر : مریم .مریم .میزاری منم حرف بزنم یا نه .تو حتی فرصت ندادی من توضیح بدم .این خانوم فقط اومده دنبال بچش

مادر : حمید تو ازاین زن بچه داری  ؟!

پدر : اِ مریم دیگه شورشو درآوردیا .این خانوم مادر بچمونه  .(با صدایی آهسته تر ) اون مادر شادیه

مادر : مادر بچمون .! مادر شادی

زن اخاز : آره خانوم من مادر شادیم . من میرم .البته زود بر میگردم تا اونموقع هم میتونید مشکلتونو حل کنید  . خوب شد خودت آدرسو دادی . دیگه مجبور نیستم دنبال خونتون بگردم .به محض برگشتنمم بچه رو می برم ( زن اخاز از صحنه خارج میشود و مادر چند قدمی به دنبال او میرود  )

مادر : این حرفا یعنی چی حمید  چرا یه جوری حرف نمیزنی منم بفهمم یعنی دروغ میگفتی  مادر شادی سر زا  مرده .  ها ؟

پدر : نه مریم .همسرم که مرده (مکث)ولی شادی بچه خودم نیست .یعنی شادی رو خدا بعد از مرگ همسرم بهم داد ...چطور بگم

مادر : آها یعنی بعد از مرگ همسرت با یه زن که بچه هم داشته ازدواج کردی .اونم طلاق دادی من زن سومتم .البته تا اینجای موضوع  .حالا هم بعد از چند سال که با بچه خودتو گم و گور کرده بودی پیدات کرد .(زن زیر گریه میزند و میرود چمدانش را جمع کند

 مادر :  شادی ،کتاباتو جمع کن بریم مامان  - شادی : آخ جون خونه مامان بزرگ

(زن حرکت میکند و مرد چمدان او را میگیرد )

مادر : دست به من بزنی میزنم زیر گوشت .میخوام برم تا باخانومت راهت باشی .بچه رو هم با خودم میبرم   -پدر : یه دقیقه بشین

مادر :تو بگو یک ثانیه .(مکث)من دیگه پامو تو این خونه نمیزارم

پدر :(با عصبانیت و فریاد بلند ) گفتم برو یه دقیقه بشین اونجا (صدای آهنگ)

(مادر خشکش میزند .چمدانش را صاف میگذارد و با قدم هایی بیحال خودش را روی صندلی رها میکند .)

مادر : ( آهی دلسوزی میکشد) فکر میکردم اونقدر منو دوست داشته باشی که پای یه زن دیگه تو زندگیم باز نشه .

پدر : منو ببخش مریم سرت داد کشیدم . مریم اون زن اصلا ربطی به زندگی مشترک ما نداره .این موضوع مربوط میشه به موقعی که شادی یکی دو ماهش بود . یکی دو سال بعد از فوت همسرم یه روز ( چراغ ها خاموش وصدای آهنگ فلش بک)

صحنه سوم(چراغ ها خاموش میشود و صحنه به ده سال پیش بر میگردد.دوباره چراغ ها روشن میشود مرد که همان حمید است روی تخت خوابیده که زنگ در خانه به صدا در می آید .و حمید به یکباره از جا می پرد .و میرود در را باز میکند .اما کسی را نمیبیند و دوباره در را میبندد و به داخل می آید که دوباره زنگ میخورد .حمید بر میگردد و با یک سبد که بچه داخل آن است وارد خانه میشود .دوباره بر میگردد چند بار بیرون را نگاه میکند)

پدر : بچه! چرا اینو اینجا گذاشتن   (پدر فورا به خودش میآید و سراسیمه بچه را به جلو در میبرد .اما کسی را نمیبیند .ودوباره با سبد وارد خانه میشود.واو را روی تخت میگذارد و از سبد بیرون میآورد )پدر: اِ حالا چیکارش کنم .بچه ی کیه اصلا چرا اینجا گذاشت ببرمش کلانتری تحویلش بدم درد سر نشه یه وقت  ..(بچه را باز میکند که نامه ای از لای پارچه می افتد که با صدای زنی نامه خوانده میشود)

متن نامه : سلام .میدونم شوکه شدی .ولی نمیدونم تا حالا شکمت خالی بوده یا نه منظورم اینه وقتی شکم آدم خالی میشه مجبور میشه برای اینکه هم خودش و هم بچه جون سالم به در ببرن دست به هر کاری بزنه .اینم یکیش .دیگه انتخاب با خودته یا ببرش کلانتری یا هم بزرگش کن تو پیری عصای دستت بشه .باباش تو یه تصادف مرده .تا حالا هم که دو سه ماهشه شیر حلال خورده .(و بعد از پایان نامه صحنه تاریک میشود )

صحنه سوم(همینطور که چراغ های صحنه خاموش است زن میگوید )

مادر : بعد تو هم به هیشکی نگفتی، بعد از ده دوازده روزی با من آشنا شدی، همه شرایط رو بهم گفتی که بچه داری ، من هم قبول کردم (و چراغ ها روشن میشود)

پدر : کاملا  (مکث) و بعد به پدر و مادرم هم گفتم که بچه مال توئه .

مادر : خیلی بیشعوری (مکث) حالا  اون زن چی میخواد بعد از این همه سال

پدر : بچه رو میخواد.ولی مریم من قبل از اینکه این خانوم شرکت بیاد اونو یه بار دیدم .ولی بخدا یادم نمیاد .کی و کجا  ( که بلافاصله آیفون به صدا در می آید .مرد گوشی را برمیدارد)

مرد : بفرمایید - زن : اومدم دنبال بچم ( مردفورا گوشی را میگذارد .و به سمت همسرش  میرود )

مرد : اون خانوم اومده .اومده دنبال بچش . - مادر: برو درو باز کن . باید یه کاری کنی بچه رو ازم نگیره حمید (مرد در را باز میکند و زن وارد میشود ) زن : بچم کجاست ؟

مادرخانه:  روت میشه بعد از این همه سال  بگی بچم کجاست ؟

زن:  هنوز مادر نشدی  - مادر:اینجوری میخوام صد سال سیاه نباشم

زن : بالاخره با پیشرفت علم و هر کوفت و زهر مار دیگه مثل دی ان ای  میشه ثابت کرد این پسر منه و شما ها هم چند ساله اینو دزدیدید .میشه این کارو انجام داد دیگه.  -  مادر: دزدیدید یعنی چی خانوم درست صحبت کن

زن اخاز : باشه درست صحبت میکنم .آقای محترم .خانوم محترم بچه من کجاست  ؟

مادر: اون بچه مال تو نیست .اون بچه مال منه .من مادرشم خودم بزرگش کردم

پدر: آروم باش مریم (رو به زن میکند ) خوب بگو چقد میخوای .ده میلیون خوبه

زن اخاز )میخندد) خیلی بی انصافی تو بودی بچتو ده میلیون میفروختی .(اشاره به مرد) تو جواب نده (اشاره به زن) تو بگو که ادعای مادری میکنی .تو یودی میفروختی

مرد: باشه 20میلیون

زن : نه .اصلا  من بچمو میخوام بچم کجاست .(در حال گردش در فضای منزل)

مادر : خانوم تو را خداشادی رو از من نگیرید .من ده ساله که دارم برا ش مادری میکنم . هرچی بخوای بهتون میدم .

زن اخاز: گفتم که من نمیخوام سر بچم معامله کنم . من بچمو دوست دارم .منم میتونم مادر باشم .من اونموقع که بچمو در خونه شما گذاشتم شکمم خالی بود .

مرد : (با تمسخر ) حالا شکمت پر شده لابد که اومدی ببریش (سکوت )

زن :به هر حال میتونستم با پلیس بیام و یه شکایتی هم علیه ت تنظیم کنم که بعد از چند  سال دزد بچمو پیدا کردم .تو که دوست نداری پای پلیس وسط بیات .دوست داری؟( مرد ابروهایش را بالا می اندازد و سرش را تکان میدهد .زن قدم میزند و روی صندلی مینشیند .)  مادر: 50 میلیون (حمید به او نگاه میکند )

پدر: مریم .معلومه چی داری میگی(با صدای آهسته)  این پولو از کجا بیاریم

(زن اخاز برای مادر کف میزند ) زن اخاز: آفرین .حالا بهتر شد .

(در همین لحظه دوباره زنگ آیفون به صدا در می آید و همه متوجه صدای زنگ میشوند و سکوت آنها را فرا میگیرد )  - پدر : کسی قرار بود بیاد مریم ؟

مادر : نه . یعنی کی میتونه باشه .( مرد آیفون را بر میدارد )

پدر : بفرمایید () آها سلام .(به همسرش نگاه میکند و با صدای آهسته .معلم خصوصی شادیه .امروز چهارشنبه است دیگه .چیکار کنم بیات .

مادر: ای بابا این چه وقت اومدنه بگو بیاد ( و مرد آیفون را میزند  )

پدر : بزار این خانوم معلم بیاد بره تو اتاق شادی بعد با هم صحبت میکنیم

(معلم خصوصی شادی وارد میشود و در محض ورود و سلام و احوال پرسی زن اخاز را میبیند و با تعجب )

معلم خصوصی : اِ سلام پریسا خانوم .چه تصادفی  شما کجا اینجا کجا من نمیدونستم شما نسبتی با این خانواده دارید . بچه ها خوبن آقا سیامک چطوره .کارای شرکتشون  روبه راه شده (زن خودش را به نفهمی میزند و هی میخواهد خودش را از دست زن نجات دهد تا لو نرود )

زن اخاز :  خیلی ممنون .من دیگه کم کم میرم معلم خصوصی : ببخشید آقای گودرزی من پرحرفی میکنما. میگم پریسا خانوم این شرکت آریا که آقا سیامک اونجاست اگه نیرویی چیزی خواست منو خبر کن . من دیگه مزاحم نمیشم با اجازه .  شادی کجایی تو اتاقتی (زن اخاز دست و پایش را گم میکند )

زن اخاز: خوب  من فردا میام دنبال بچه الان شرایط خوبی نیست

پدر: نه .اتفاقا الان شرایط خیلی خوبیه که بچه رو ببری . اینطور که فهمیدم شوهر شما تویه شرکت آریا کار میکنه ؟ آقا سیامک .همکار منه آره همین یه دونه سیامک اونجا هست .یعنی این بچه بچه ی تو و سیامک بوده درسته خانوم یا اشتباه میگم .شاید بد نباشه پلیس هم در جریان باشه .

زن اخاز : نه .تو رو خدا میگم همه چیرو میگم .فقط خواهش میکنم پای پلیس و وسط نکشید . (مکث )این نقشه ها همه زیر سر سیامک بود . از وقتی شما با اعتمادی که به سیامک کرده بودید و قضیه ی علی رو براش تعریف کرده بودی.هی سیامک رویه این قضیه نقشه میکشید که یه پول قلمبه ای گیرش بیاد .چون وابستگی شدید شما رو به این بچه میدونست .همیشه میگفت اینا بابت این بچه خیلی پول میدن .خیلی مطمئن

بود که این پولو از شما میگیره از وضعیت مالی شما هم تویه شرکت به خوبی با اطلاغ بود .به همین خاطر با فشارایی که به من آورد مجبور شدم این کارو بکنم .منو ببخشید .چاره ای نداشتم . 

پدر: ببین هنوز یک سالم نبود که پاش تو اون شرکت باز شده بود ولی چقدر بهش اعتماد کردم .چه اشتباهی کردم بزرگترین راز زندگیمو باهاش در میون گذاشتم. سیامک از اعتماد من به عنوان یه دوست سوء استفاده کرد . سیامک میخواست از من اخازی کنه.قبل از اینکه این قضیه هم پیش بیاد شما رو دیده بودم .ولی هرچی به این مغزم فشار آوردم یادم نیومدکجا شمارو دیدم.الان یادم اومد که یه بار وقتی از تویه پنجره شرکت نگاه میکردم سیامکو رسوندی شرکت .اونجا از ماشین پیاده شدی .قیافتو درست ندیدم بهمین خاطر تویه شک بودم ( در همین لحظه شادی از داخل اتاق بیرون میآید) شادی : مامان من دیگه این معلم خصوصی رو نمیخوام .خسته شدم ار بس مشق میگه مامان

مادر :دخترم این معلم خصوصی امروز زندگی مارو نجات داد. - شادی: اگه اتفاقی براش افتاد گردن خودتون مامان (و بعد پدرو مادر به همدیگر نگاه میکنند و میخندند .و بعد نگاهی به زن اخاز میکنند و نور صحنه کم کم تاریک میشود.                                    

                                                                                     پایان

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 ساعت 12:16 موضوع | لینک ثابت


به مناسبت ماه محرم .وجود( شیر در صحنه کربلا)

به مناسبت فرا رسیدن ماه محرم

آیا شیر در صحنه کربلا وجود داشته ؟

پادشا هی بنام سلطان قیس در هند حکومت می کند. روز عاشورای سال 61 هجری به شکار می رود. از دور آهویی به نظرش می آید.

شکرلله که چنین صیدی مرا آمد به کام/در نظر آمد مرا صیدی چه صیدی خوش خرام

کس ندیده اندر این دنیاچنین صید عجیب/جز خرامیدن بود چون آهوان تیزگام

اما ناگهان شیری از بیشه ای به در آمده و  به سوی سلطان حمله می کند

ای خدا این شیرغران ازکجاپیداشده/ ای خدا این آفت جان ازکجاپیداشده

ولی خوشبختانه این سلطانِ مسلمانِ شیعی!!!! که به مقام امام حسین (علیه السلام) آشناست


 

آن حضرت را صدا می زند

 حسین ای نورچشم احمد مختارادرکنی/حسین ای نونهال حیدر کرار ادرکنی

و حضرت بلافاصله صحنه جنگ کربلا را رها کرده به هند آمده و به داد سلطان می رسد و به شیر می گوید:

ترک کن ای اسد چنین رفتار/قیس بیچاره را مکن آزار

لازم آید چو حرمت شاهان/رو اذیت به این جوان مرسان

باز گفتگو میان امام و سلطان ادامه دارد تا اینکه امام به کربلا باز می گردد.

پس از شهادت امام، چند نفر می خواهند با اسب بر بدن امام بتازند؛ اما شیری ( شاید همان شیری که همان روز در هند بوده ) جلو آمده و مانع این کار می شود.

در این داستان سلطان قیس ظاهراً مسلمانی است که از مقام امام (علیه السلام) آگاه است. اما آنکه این داستان را ساخته از تاریخ بی خبر بوده و نمی دانسته است که  سرزمین هند سال 93[1] یا 94[2] هجری یعنی حداقل 32 سال پس از حادثه عاشورا بوسیله مسلمانان فتح شد. حال این فرد چگونه مسلمان شده و چُنین به امام معتقد شده الله اعلم.

سایر مشکلات این داستان را خود با اندکی تأمل دریابید چون هدف من ریشه یابی این داستان است از تطویل در این باره می پرهیزم و به اصل بحث می پردازم.

قدیمی ترین سندی که برای این داستان؛ اما نه به این نحو؛ بلکه به گونه ای معقول تر موجود است، نقلی است که مرحوم شیخ کلینی در کتاب شریف کافی آورده است. تذکر این نکته لازم است که ما از این داستان به «نقل» تعبیر کردیم نه «حدیث» زیرا حدیث آن است که به معصوم منتسب است و این داستان را مرحوم کلینی به معصوم نسبت نمی دهد. متن این است:

الْحُسَیْنُ بْنُ محمد  قَالَ: حَدَّثَنِی أَبُو کُرَیْبٍ وَ أَبُو سَعِیدٍ الْأَشَجُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ إِدْرِیسَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَوْدِیِّ قَالَ: لَمَّا قُتِلَ الْحُسَیْنُ (علیه السلام) أَرَادَ الْقَوْمُ أَنْ یُوطِئُوهُ الْخَیْلَ فَقَالَتْ فِضَّةُ لِزَیْنَبَ: یَا سَیِّدَتِی إِنَّ سَفِینَةَ کُسِرَ بِهِ فِی الْبَحْرِ فَخَرَجَ إِلَى جَزِیرَةٍ فَإِذَا هُوَ بِأَسَدٍ فَقَال:َ یَا أَبَا الْحَارِثِ أَنَا مَوْلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) فَهَمْهَمَ بَیْنَ یَدَیْهِ حَتَّى وَقَفَهُ عَلَى الطَّرِیقِ وَ الْأَسَدُ رَابِضٌ فِی نَاحِیَةٍ فَدَعِینِی أَمْضِی إِلَیْهِ وَ أُعْلِمُهُ مَا هُمْ صَانِعُونَ غَداً قَالَ: فَمَضَتْ إِلَیْهِ فَقَالَتْ: یَا أَبَا الْحَارِثِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَتْ : أَ تَدْرِی مَا یُرِیدُونَ أَنْ یَعْمَلُوا غَداً بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) یُرِیدُونَ أَنْ یُوطِئُوا الْخَیْلَ ظَهْرَهُ قَالَ: فَمَشَى حَتَّى وَضَعَ یَدَیْهِ عَلَى جَسَدِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) فَأَقْبَلَتِ الْخَیْلُ فَلَمَّا نَظَرُوا إِلَیْهِ قَالَ لَهُمْ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ (لَعَنَهُ اللَّهُ) : فِتْنَةٌ لَا تُثِیرُوهَا انْصَرِفُوا فَانْصَرَفُوا.[3]

ادریس بن عبد الله اودى گوید: چون حسین (علیه السلام) شهید شد و آن لشکر خواستند اسب بر بدنش بتازند، فضه به زینب گفت: اى بانوى من سفینه، کشتی اش در دریا شکست و به جزیره‏اى افتاد و به شیرى برخورد، به آن شیر گفت: اى ابا الحارث[4] من آزاد کرده رسول خدایم، آن شیر در برابرش همهمه ای[5] کرد تا او را به راه آورد، در این گوشه هم شیرى خوابیده است، بگذار من بروم‏ و به او آگاهى دهم که این مردم فردا چه خواهند کرد.

گوید: فضه نزد آن شیر رفت و گفت: اى ابا الحارث، آن شیر سر بلند کرد و فضه به او گفت: مى‏دانى فردا مى‏خواهند با امام حسین (علیه السلام) چه کار کنند، مى‏خواهند اسب بر پشتش بتازند.

گوید: آن شیر آمد تا دو دست خود را روى جسد حسین (علیه السلام) نهاد، لشکر پیش آمدند و چون آن شیر را دیدند عمر بن سعد به آنها گفت: این فتنه‏اى است مبادا آن را برانگیزید، برگردید، آنها هم برگشتند.

بررسی سندی:

حسین بن محمد صحیح نیست و صحیح آن حسین بن احمد است به نظر می رسد وی شیعه نباشد.[6]

ابوکُرَیب نامش  محمد بن علاء بن کریب‏ از قبیله هَمْدان  و کوفی است. وی سنی مذهب و از نظر اهل سنت حدیثش مقبول است. وی در سال 248 هجری وفات کرده است.[7]

ابو سعید الاشج : وی عبد اللّه بن سعید بن حصین کوفی است که در سال 257هجری وفات کرد. نسایی و ابوحاتم وی را توثیق کرده اند.[8]

عبد الله بن إدریس: وی عبد اللّه بن إدریس بن یزید بن عبد الرحمن است کوفی است و  با امیر المومنین دشمنی می کرده است او سال 192 هجری از دنیا رفت.[9]

إدریس بن عبد اللّه الأَوْدِی:  نام صحیح وی ادریس بن یزید بن عبد الرحمان الأودی است . شیخ طوسی وی را در زمره اصحاب امام صادق (علیه السلام) آورده است.[10] وی از ابان بن تغلب هم روایت می کند[11] از این رو وفات وی حدود نیمه قرن دوم هجری است.

نتیجه:  این نقل  از نظر علم رجال ضعیف شمرده می شود نیز از  وفات آخرین راوی یعنی عبدالله تا واقعه کربلا حدود یک قرن فاصله است و حداقل دو واسطه در این میان از قلم افتاده است پس این نقل مرسل است و سند تا زمان این واقعه متصل نیست. ذکر این نکته لازم است که صرف ضعف سند نمی تواند به متن خدشه وارد کند بلکه ممکن است متنی سالم با سندی مخدوش یا به عکس متنی مشکل دار با سندی صحیح باشد که  شواهد این دو مورد بسیار است.

اما بررسی متن این نقل:

در آغاز لازم است توضیحی درباره سفینه داده تا معنای متن روشن تر شود.

سفینه مولای رسول الله (صلی الله علیه و آله) .سفینه لقب وی بوده است و 21 اسم برای وی برشمرده اند که «قیس» یکی از آن نامهاست.[12]

در زندگی سفینه همه از مواجهه وی با شیری سخن گفته اند. عبدالرزاق نوشته است که وی در روم سپاه را گم کرد یا اسیر شد ولی فرار کرد. به دنبال لشگر می گشت که به شیری برخورد و با شیر چنین سخن گفت:

ای شیر من مولای رسول الله هستم و چنین و چنان شده ام... شیر رام شد و تا زمانی که سفینه به لشگر رسید، همراه او بود.[13] در برخی نقلها شبیه آنچه در کافی آمده است نوشته اند که کشتی ای که سفینه در آن بود شکست و به سبب  پاره تخته ای خود را به ساحل رساند و به شیری برخورد[14] ... .[15]

اکنون به اشکالات این متن می پردازیم:

1.       فضه در این نقل کسی است که به سراغ شیر رفته و از او خواسته تا مانع تاختن دشمنان بر بدن امام شود.

 اشکال این است که در هیچ تاریخی بودن فضه در کربلا نقل نشده است جز همین نقل. حال این فضه کیست آیا همان خادم حضرت زهرا (سلام الله علیها) است یا کس دیگری است، معلوم نیست، هرچند در تاریخ اهل بیت، نام فضه دیگری نیامده است به هرحال بعید است که چنین شخصی در کربلا باشد و کتابهای تاریخی از بودن وی هیچ خبری نقل نکنند.

2.       آیا شیر در کربلا همان شیری است با سفینه برخورد کرده است؟ از ترجمه مرحوم کمره ای که در ذیل نقل کافی آوردیم معلوم می شود ایشان شیر در کربلا را غیر از آن شیر سفینه دانسته است؛ اما از ظاهر عبارت پیداست که این شیر همان شیر سفینه است. در اینجا سؤالی مطرح است که آن شیرِ در سرزمین روم که سالیان متمادی از آن زمان گذشته، چگونه به کربلا رسیده است و فضه از کجا فهمیده است که شیر سفینه به کربلا آمده است؟

3.       فضه به شیر می گوید که آیا می دانی فردا با ابوعبدالله (علیه السلام) چه خواهند کرد.

      در نقلهایی که بحث از تاختن دشمن بر بدن امام آمده است هیچ یک صحبت از فردا ( روز بعد از عاشورا) نیست؛ بلکه ظاهر یا صریح عبارات آن است که بلافاصله پس از شهادت امام تصمیم گرفتند و همان وقت هم این تصمیم را عملی کردند.[16]

4.       بنابر نقل مورد بحث شیر مانع تاختن اسبان بر بدن امام شد و تصمیم دشمنان عملی نشد؛ اما در همه نقلهای تاریخی از عملی شدن این تصمیم سخن گفته اند.[17] ؛ اما علامه مجلسی نقل کلینی را پذیرفته و نقلهای دیگر را قبول ندارد. دلیل ایشان این است که  دشمنان می خواستند این معجزه[18] پنهان بماند از این رو اسب تاختن را مطرح کرده اند. و  شاید به دلیل همین دروغشان بود که ابن زیاد جایزۀ کمی به آنان داد.[19]

ولی ظاهراً نمی توان به سخن علامه مجلسی ملتزم شد؛ چرا که نقلهای مخالف نقل مرحوم کلینی  بسی بیشتر است از این رو نمی توان بر این نقل منحصر اکتفا کرد، تاختن بر بدن امام به گونه ای مشهور بوده است که در قرن پنجم هجری کراجکی در کتاب التعجب از کسانی با عنوان « بنو السَرْج‏» یاد می کند و می نویسد اینان فرزندان کسانی هستند که اسبانشان را برای پایمال کردن بدن امام حسین (علیه السلام) زین بستند و برخی از این اسبان به مصر رسیدند و نعلهایشان را از سم اسبان  کندند و براى تبرک به در خانه‏ها کوبیدند و این کار ناهنجار شیوه آنها گردید تا اینکه مانند آن نعلها را ساختند و بر در بیشتر خانه‏ها کوبیدند.[20] دلیل دیگر برای نقد کلام مرحوم علامه مجلسی این است که سخن ایشان صرف یک احتمال است و در تاریخ نمی توان به صرف احتمال، واقعه ای را انکار کرد با وجود اینکه نقلهای مخالف این احتمال از شیعه و سنی است. نیز باید  افزود که اگر این معجزه را دشمنان پنهان کردند چرا برخی از  دشمنان در سند این روایت حضور دارند. گذشت که عبد اللّه بن إدریس از دشمنان امیر المؤمنین است و راوی همین واقعه. و دیگر اینکه بسیاری از اتفاقات عجیب مانند سخن گفتن سر امام و و و را همین دشمنان نقل کرده اند و در کتابها آمده است. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. علامه مجلسی کم بودن جایزه ابن زیاد را به همین اسب سواران  شاهدی بر مدعای خود گرفته اند. ولی باید گفت که این شاهد نمی توان با آن همه دلایل روشن معارضه کند و ممکن است ابن زیاد به دلیل دیگری که ما از آن بی اطلاعیم جایزۀ کمی به آنان داد نه به دلیل دروغگویی آنان.

در پایان یادآوری این نکته بجاست که اتفاق افتادن چنین چیزی ( منظور ما نقل مرحوم کلینی است) امکان دارد و ما مدعی مجعول بودن چنین اتفاقی نیستیم؛ اما شواهدِ خلافِ این نقل، آن را تضعیف می کند. ضعیف بودن لزوماً به معنای جعلی بودن نیست.

 

 

 

ارتباط نقل مذکور با شبیه شیر در منطقه ما

ظاهراً ریشه تعزیه روز عاشورا در لامِرد ما و شاید خیلی جاهای دیگر، همین است که در کافی آمده است ولی جابجایی هایی  رخ داده است که عبارتند از[21]:

1.        سفینه که یکی از نامهایش قیس بوده  در تعزیه ها سلطان قیس شده است.

2.       در روایتی آمده بود که سفینه در روم راه را گم کرد. در تعزیه ها روم، هند شده است.[22]

3.       در نقل داستان سفینه، شیر به دلیل ارتباط سفینه (قیس) با رسول الله (صلی الله علیه و آله) از تعرض به او خودداری می کند اما در تعزیه، شیر به دلیل نهی امام حسین (علیه السلام) به سلطان قیس آسیبی نمی رساند.



[1]. المعارف ،ص570

[2]. تاریخ‏الطبری،ج‏6، ص483    

[3]. الکافی، ج‏1، ص465 .

[4]. کنیه شیر که در زبان عربی رایج است.

[5]. صدای ضعیفی که حییوان در سینه اش  می چرخاند.

[6].  رک: تاریخ بغداد، ج‏8، ص 4.

[7].رک:تاریخ مدینة دمشق، ج‏55، ص52 - ص59.

[8]. تیسیر المطالب فی أمالی أبی طالب، ص611 .

[9]. تیسیر المطالب فی أمالی أبی طالب، ص629 ؛ و رک: تاریخ بغداد، ج‏9، ص422- ص427.

[10]. رجال شیخ، ص 162.

[11]. تهذیب الکمال ج2 ص 300

[12]. الإصابة،ج‏3،ص111.

[13]. المصنف عبدالرزاق، ج11 ص281 قسمتی از ترجمه نقل به مضمون است.

[14]. تا آخر داستان.

[15]. أسدالغابة،ج‏2،ص259.

[16]. رک: أسدالغابة،ج‏1،ص499؛ و أنساب‏الأشراف،ج‏3،ص219(چاپ‏زکار،ج‏3،ص418)؛ و إمتاع‏الأسماع،ج‏5،364؛ مروج‏الذهب،ج‏3،ص62؛ و اللهوف، ص 134

[17].  رک: أسدالغابة،ج‏1،ص499؛ و أنساب‏الأشراف،ج‏3،ص219(چاپ‏زکار،ج‏3،ص418)؛ و إمتاع‏الأسماع،ج‏5،364؛ مروج‏الذهب،ج‏3،ص62؛ و اللهوف، ص 134

[18]. آمدن شیر.

[19]. مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول، ج‏5، ص371.

[20]. التعجب، ص116. بعید نیست استفاده از نعل اسب برای رفع چشم زخم از همین جا نشأت گرفته باشد.

[21]. اگر به همین متن وفادار می ماندند مشکلات آن بسی کمتر از افسانۀ سلطان قیس است.

[22]. این نقل در کافی نیست. منبع آن را در بالا ذکر کردیم.


 

 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در یکشنبه دوازدهم آبان 1392 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت


ظرفیت های کانون فرهنگی هنری انصارالحجه (عج) شمیل

کانون تخصصی هنرهای تجسمی مساجد استان هرمزگان با داشتن ظرفیتهای مناسب در رشته های هنرهای

تجمسی نیاز به حمایت دارد.این کانون فرهنگی در طول سالهای اخیر توانست با کسب مقام های اول تا سوم استانی در رشته های گرافیک -عکاسی -نقاشی و همچنین شعر در جشنواره های ترنج و گلدسته های سپید این مطلب را اثبات کند همچنین یکی دیگر از فعالیت های این کانون ساخت مستند های متفاوت و در خور توجه می باشد که نمونه های آن در دبیرخانه موجود می باشد. هنرهای نمایشی نیز یکی دیگر از فعالیت های قابل توجه این کانون می باشد که با روی صحنه بردن نمایش مذهبی دختر سه ساله شام (ویژه شهادت حضرت رقیه ب)که با استقبال بی نظیر مردم همراه شد .

چاپ و نشر ماهنامه شمیلات که مخاطبان زیادی را برای خود دست و پا کرده بود که متاسفانه به دلیل نبود بودجه کافی متوقف شده .

داستان نویسی نیز یکی دیگر از استعدادهایی است که میتوان در این کانون جستجو کرد .که متاسفانه هنوز اقدام جدی جهت بررسی آنها صورت نگرفته و حمایت بعمل نیامده .امید است روزی بتوان از این همه استعداد جوانان این دهستان که گوشه ای از استعدادهای یک کانون این دهستان بود را به کار گرفت .

 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 ساعت 7:24 موضوع | لینک ثابت


محرم در شمیل

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

 علیکم منی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی الیل و النهار

و لا جعله الله آخر العهد منی لزیارتم

 السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین

سایت تبادل لینک رایگان

هنوز هم بشیریت تشنه ی درسهای مکتب عاشوراست. مکتبی که الفبای آن فداکاریُ جانبازیُ خلوص و خدا محوری است.

حسین(ع) چشمه ای از حقیقت و حربت است که تا ابد کام تشنگان آزادی را سیراب میسازد.

 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در چهارشنبه هشتم آذر 1391 ساعت 16:0 موضوع | لینک ثابت


اوقات فراغت در کانون انصارالحجه شمیل

 

کانون فرهنگی هنری انصارالحجه (عج) شمیل جهت غنی سازی اوقات فراغت دانش آموزان در کلاس های مختلف فرهنگی ُهنری و ورزشی از قبیل "نقاشی برای تمامی رده های سنی  .قرآن برای تمامی رده های سنی .آموزش رایانه و فتوشاپ .فوتسال.گل سازی .شیرینی پزی و عکاسی ثبت نام بعمل می آورد .این کلاس ها از اول تیرماه در کانون فرهنگی هنری انصارالحجه شمیل برگزار میشود.

کانون فرهنگی هنری  انصارالحجه شمیل که به عنوان کانون تخصصی هنرهای تجسمی کانونهای مساجد استان فعالیت میکند .خدمات  فراوانی را در زمینه های  مختلف فرهنگی و هنری به مخاطبان ارائه می دهد .

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391 ساعت 9:47 موضوع | لینک ثابت


شهادت امام جعفر صادق

شهادت امام جعفر صادق بر همگان تسلیت باد

امام صادق ( ع )
حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رئيس مذهب جعفری ( شيعه ) در روز 17 ربيع الاول سال 83هجری چشم به جهان گشود . پدرش امام محمد باقر ( ع ) و مادرش "ام فروه " دختر قاسم بن محمد بن ابی  بکر مي باشد. کنيه آن حضرت : "ابو عبدالله " و لقبش "صادق " است . حضرت صادق تا سن 12سالگی معاصر جد گراميش حضرت سجاد بود و مسلما تربيت اوليه او تحت نظر آن بزرگوار صورت گرفته و امام ( ع ) از خرمن دانش جدش خوشه چينی کرده است . پس از رحلت امام چهارم مدت 19سال نيز در خدمت پدر بزرگوارش امام محمد باقر ( ع ) زندگی  کرد و با اين ترتيب 31سال از دوران عمر خود را در خدمت جد و پدر بزرگوار خود که هر يک از آنان در زمان خويش حجت خدا بودند ، و از مبدأ فيض کسب نور مي نمودند گذرانيد .

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط داوود تني پور در جمعه یکم مهر 1390 ساعت 11:19 موضوع | لینک ثابت


صعود به قله نیان

 

 

عکس داود تنی پور

در اقدامی تحصین برانگیز جمعی از اعضای کانون های انصارالحجه (ع) و کانون شهید عبدلی شمیل موفق به فتح قله نیان شدند .اعضای  این گروه ۱۰نفره پس از پیمودن مسیری سخت بعد از ۷ساعت موفق به فتح قله ۲۶۴۲متری نیان شدند و با احتزاز در اوردن پرچم جمهوری اسلامی ایران بر فراز این قله جشن صعود را برگزار کردند. این برای اولین بار است که در قالب گروهی قله نیان فتح میشود.

نیان با ارتفاع ۲۶۴۲ متر در مختصات 2734609 عرض شمالی و 05648877 طول شرقی، چهارمین کوه بزرگ استان است.

 ادامه عکس در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط داوود تني پور در چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ساعت 0:28 موضوع | لینک ثابت


مراسم شب قدردر حسینیه انصار الحجه شمیل

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در چهارشنبه دوم شهریور 1390 ساعت 3:17 موضوع | لینک ثابت


کل نفس ذائقت الموت

سلام نیما جان دلمان برایت تنگ شده .

نمی دانم که چه حکمتی بود که رمضان به دنیا آمدی و رمضان هم از اینجا پرواز کردی رفتی.به خدا دلمان برایت تنگ شده امسال رمضان در کنار بچه های مسجد نگذاشتیم جایت خالی بماند. به خدا دلمان برایت تنگ شده .عکست را برای همیشه در طاقچه مسجد گذاشته ایم. نیما جان قرار گذاشته ایم ۱۸ رمضان جشن تولد و تکلیفت را در مسجد بگیریم کاش بودی ولی مطمئن هستیم تو می آیی و شمع ها را فوت میکنی... نمیدانی شب اول رمضان با رفتنت چگونه محله را عزادار کردی. عکست را بچه ها کنار آبدارخانه گذاشته اند تا هرروز وقت افطاروقتی بچه ها برای باز کردن افطار آنجا جمع می شوند تو هم دنبالشان افطار کنی.

نیما جان دلمان برایت تنگ شده...

این دوستان نوجوانت امین و رضا ...انده از دست دادنت را فراموش نکرده اند و غبار و غم چهره بزرگ و کوچک را فرا گرفته. از مادرت شنیده ام برای رمضان لباس نو خریده بودی اما لباس فرشتگان را پوشیدی و پر کشیدی چند روز قبل از حادثه خوابت را تعریف کرده بودی که گفته بودی خواب دیدم محله خیلی شلوغ بود اما نمی دانستم چرا؟؟؟ و ما الان تعبیر خوابت در نبودت کرده ایم .

نیما جان دلمان برایت تنگ شده


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ساعت 2:27 موضوع | لینک ثابت


تلاوت روزانه یک جز از کلام الله مجید در حسینیه انصار الحجه

 

 

 

اعضای کانون فرهنگی هنری انصار الحجه عج شمیل در ایام ماه مبارک رمضان روزانه یک جز از کلام الله مجید را تلاوت می کند.این مراسم هر روز در حسینیه انصارالحجه برگزار می شود.


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ساعت 19:23 موضوع | لینک ثابت


معرفی کانونهای تخصصی استان .

کانون فرهنگی هنری انصارالحجة(عج) شمیل به عنوان کانون تخصصی هنرهای تجسمی استان معرفی شد.

طی امضاء تفاهم نامه ای کانون انصارالحجة(عج)شمیل به همراه ده کانون دیگر استان در زمینه تخصصی فعالیت میکنند .کانون های تخصصی استان علاوه برانجام فعالیت های عمومی کانون .در زمینه تخصصی که دبیرخانه کانونهای مساجد استان بدلیل توانایی های موجود در کانون ها به آنها محول شده به کانون های سراسر استان خدمات می دهند. 

11 کانون تخصصی در سطح استان فعال می باشند، : هنرهای تجسمی کانون انصارالحجه دهستان شمیل بندرعباس، کانون تخصصی قرآن و نماز در کانون فرهنگی هنری مهدی موعود(عج) محله آزادگان بندرعباس، مهدویت در کانون فرهنگی هنری فاطمه ازهرا(س) بندمیر رودان، آموزش در کانون فرهنگی هنری امام رضا(ع) کوی ملت بندرعباس، پژوهش در کانون شهید عمرانی میناب، فناوری اطلاعات در کانون الشهداء محله الشهداء بندرعباس و کانون تخصصی ورزش در کانون فرهنگی هنری اهل بیت بندرلنگه

 کانون تخصصی سمعی، بصری و تبلیغات کانون دفاع مقدس شهرک طلائیه بندرعباس، کتابخانه ای، نظارت و ارزشیابی و غدیر و ولایت شناسی از دیگر کانون های تخصصی استان به شمار می روند.


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 ساعت 8:43 موضوع | لینک ثابت


بزرگترین هفت سین روستایی در شمیل بندرعباس

سفره هفت سین در فرهنگ مردم ایران جایگاه و اهمیت خاصی دارد و از آنجا که در سفره هفت سین تمام خانواده گرداگرد هم جمع می شوند .دوستی ،همبستگی و استحکام خانواده را بیشتر می کند واز جهاتی دیگر باعث از بین رفتن کدورت ها ی بجا مانده و ناپسند می شود. اما این بار این سفره هفت سین روستایی در آستانه بهار 90 به گستردگی دل روستائیان زحمتکش در حسینیه بزرگ انصارالحجة (عج) شمیل پهن می شود و مردم گرداگرد هم در سال نو انسانی نو خواهند شد . سالی نو انسانی نو عنوان برنامه ایست که کانون فرهنگی هنری انصارالحجة(عج) شمیل هر ساله همزمان با تحویل سال جدید اجرا می کند و با اجرای برنامه هایی چون پخش فیلم های سینمایی طنز و برنامه های ویژه تلویزیون به مناسبت تحویل سال و همچنین سخنرانی مقام معظم رهبری در تحویل سال جدید. از طریق دیتا پرژکشن و اجرای برنامه های شاد و متنوع خواهد بود. خاطر نشان می سازد این سفره هفت سین بصورت مجزا برای خانم ها و آقایان در نظر گرفته شده است. . 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در شنبه بیست و هشتم اسفند 1389 ساعت 11:18 موضوع | لینک ثابت


شرکت 4نفر از اعضای کانون انصارالحجة (عج)شمیل در کلاس های آموزشی تهران

4نفر از اعضاءکانون فرهنگی هنری انصارالحجة(عج)شمیل به همراه 5نفر دیگر از اعضای کانونهای مساجد استان در کلاسهای جشنواره بزرگ جوانان مساجد کشور در تهران شرکت خواهند کرد.
این کلاسها از 21تا 23اسفند ماه با حضور چندین استان دیگردر رشته های عکاسی .نشریات تجربی وفیلمنامه نویسی با حضور اساتید مجرب برگزار خواهد شد.اعضای شرکت کننده این کانون نفرات برتر استانی در رشته هنرهای تجسمی جشنواره بزرگ جوانان مساجد کشور هستند .


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در سه شنبه هفدهم اسفند 1389 ساعت 16:24 موضوع | لینک ثابت


چاپ اولین شماره از ماهنامه شمیلات

ماهنامه شمیلات 

اولین شماره از ماهنامه فرهنگی ،آموزشی و اجتماعی شمیلات به چاپ رسید .این ماهنامه حاصل تلاش واحد خواهران و برادران کانون فرهنگی هنری انصارالحجة(عج) شمیل بود  که در سی و سومین طلیعه فجر پیروزی انقلاب اسلامی این کار ارزشمند آغاز ودر اسفند ماه نیز به دست مخاطبان در سراسر دهستان شمیل رسید .

این ماهنامه در 20برگ و شامل موضوعاتی چون : هر ماه معرفی یکی از جوانان نمونه شمیل. معرفی مدیران نمونه و مصاحبه با آنها .معرفی وبلاگ ها و وبلاگ نویسان شمیل .تاریخ کهن شمیل .آداب و رسوم مردم شمیل. مسابقه اس ام اسی .کاریکاتور ماه. صرفا جهت اطلاع در مورد برسی مشکلات و معظلات شمیل. طنز .معماوفعالیتهای فرهنگی قرآنی دهستان میباشد. 

در این ماهنامه : کانون انصارالحجة(عج) به عنوان صاحب امتیاز

داود تنی پور مدیر مسئول 

محدثه عزتی راد سردبیر 

فرامرز عزتی راد گرافیست 

سیما حاج علی اکبری مدیر هیئت تحریریه 

و داود صباح نیا به عنوان مدیر اجرایی فعالیت میکنند.

شماره دوم این ماهنامه در دست تهیه می باشد. 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در پنجشنبه پنجم اسفند 1389 ساعت 9:29 موضوع | لینک ثابت


جشن بزرگ میلاد حضرت ختمی مرتبت و حضرت امام صادق(ع) در دهستان شمیل

جشن بزرگ میلاد حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) به همت کانون فرهنگی هنری انصارالحجة (ع) شمیل و با اجرای گروه های طنز ، سرود و مولودی خوانی این کانون دوشنبه شب در جوار حسینیه بزرگ انصارالحجة(عج) بوستان شمیل برگزار می شود.


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در یکشنبه یکم اسفند 1389 ساعت 16:7 موضوع | لینک ثابت


تغیر نام وبلاگ نورالائمه به انصارالحجة(عج)

همراهان و دوستان گرامی وبلاگ نورالائمه شمیل از این پس با نام انصارالحجة(عج) بوستان شمیل فعالیت های خود را در این وبلاگ درج خواهد کرد .


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 ساعت 8:21 موضوع | لینک ثابت


اولین وبزرگ ترین نمایشگاه عفاف وحجاب دردهستان شمیل

 

به همت واحد فرهنگی حسینیه انصارالحجة(عج)شمیل

اولین وبزرگ ترین نمایشگاه عفاف وحجاب در دهستان شمیل باحضور جمع زیادی از مردم،دانش آموزان ومسئولین محلی در حسینیه انصارالحجة(عج)شمیل افتتاح شد.در آیین افتتاح این نمایشگاه حجت الاسلام سراج وحجت الاسلام تنی پوربه بیان مسائلی پیرامون حجاب پرداختند.همچنین این نمایشگاه با 90پوسترو تراکت درموضوعات:تاریخچه پوشش درجهان،تاریخچه پوشش در ایران،پوشش ازنگاه بزرگان،پوشش ازنگاه دیگران،باشاعران پارسی،پوشش درادیان،عفاف وحجاب دراسلام،بسازبعضی ها،خون نوشته ها،عفاف درحبس،هجوم خاموش از زبان آمار،ازنگاه علم،حجاب درقرن21وبخاطرحجاب و دارای یخش های جانبی ازجمله:کاریکاتور در باب حجاب ومسابقه وهمچنین غرفه خون نوشته ها وعکس هاو وصایای شهدا وهمچنین توزیع سی دی های سخنرانی درباب حجاب بود که با استقبال بی نظیربازدیدکنندگان همراه بود.این نمایشگاه ازشنبه نهم بهمن ماه به مدت یک هفته در حسینیه انصارالحجة(عج)شمیل برای بازدید عموم برپاخواهد بود.


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در یکشنبه دهم بهمن 1389 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت


کسب مقام های مختلف در رشته هنرهای تجسمی ترنج

برترین های مرحله استانی جشنواره هنرهای تجسمی " ترنج " با حضور مدیرکل روابط عمومی ستاد عالی در محل برپایی غرفه " مدهامتان " در نمایشگاه بزرگ کتاب استان هرمزگان در بندرعباس معرفی شدند.


به گزارش خبرگزاری شبستان از استان هرمزگان، در این مرحله 150 نفر از هنرمندان عضو کانون های فرهنگی هنری مساجد سراسر استان در رشته های عکاسی، خوشنویسی، نقاشی و طراحی و کاریکاتور با یکدیگر به رقابت پرداختند.

هیئت داوران این مرحله در رشته گرافیک هرسه عنوان اول تا سوم را به فرامرز عزتی راد از نورالائمه شمیل اختصاص داد.در رشته  خوشنویسی مختار ذاکری، ابوذر ذاکری و محمود افراخته را به عنوان نفرات اول تا سوم معرفی کردند.

در رشته نقاشی نیز مژده سالاری، گلمهر حسن زاده و هانیه نجفی اول تا سوم شدند و داود تنی پور و فرید محبی نیز در رشته عکاسی به عنوان برترین های انتخاب شدند.

هیئت داوران مرحله استانی جشنواره هنرهای تجسمی در رشته کاریکاتور نیز محمود علیایی و داود تنی پور را به ترتیب به عنوان نفر اول و دوم معرفی کرد.

نفرات اول هر رشته به مرحله کشوری جشنواره هنرهای تجسمی " ترنج " که اسفند سال جاری به میزبانی استان قم برگزار می شود، اعزام خواهند شد.

در مراسم اختتامیه این جشنواره که با حضور اعضای کانون های مساجد استان و جمعی از بازدیدکنندگان از نمایشگاه کتاب برگزار شد از نفرات بتر این مرحله با اهداء جوایزی تجلیل شد.

کانون نورالائمه شمیل (کانون تخصصی هنرهایتجسمی استان) با کسب 6 عنوان در این جشنواره بیشترین مقام ها را به خود اختصاص داد.


هم اکنون بیش از 240 کانون فرهنگی هنری در مساجد استان یک میلیون و 400 هزار نفری هرمزگان در طول سال خدمات مختلف فرهنگی، هنری، مذهبی و ورزشی را به مخاطبان ارائه می کنند.


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در چهارشنبه پانزدهم دی 1389 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت


محرم در شمیل

برای دیدن عکس های محرم در شمیل به ادامه مطلب بروید.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط داوود تني پور در سه شنبه سی ام آذر 1389 ساعت 9:46 موضوع | لینک ثابت


آیین نامه جشنواره هنرهای تجسمی

آیین نامه جشنواره هنرهای تجسمی


«آیین نامه مرحله كشوري جشنواره هنرهای تجسمی  ( ترنج)  کانونهای فرهنگی و هنری مساجد کشور»


مقدمه
جشنواره هنرهاي تجسمي در 5 رشته عكس، گرافيك، طراحي و نقاشي، خوشنويسي و كاريكاتور برگزار می‌گردد.
رشته كاريكاتور براي اولين بار در جشنواره ششم به جشنواره هنرهاي تجسمي اضافه شده است. 

شرایط و ضوابط عمومی
     1- موضوعات این جشنواره، در هر بخش مشخص شده است.
     2- آثاری که با موضوع همت مضاعف،کارمضاعف تولید و ارسال شوند، در صورت انتخاب توسط هیات داوران ، به صورت ویژه مورد تقدیر قرار خواهند گرفت.
     3- دبیرخانه های استانی باید پس از برگزاری مرحله استانی سه اثر(سه نفر) برتر هر گرایش را تا تاریخ 89/10/10 به دبیرخانه استان میزبان معرفی نمایند.
     4- برگزار کننده مجاز است که آثار منتخب را به نمایش گذاشته و از این آثار در انتشارات خود با ذکر نام خالق اثر استفاده نماید.
     5- آثار باید جدید خلق شده باشند ، آثار منتخب در جشنواره های قبلی که حائز رتبه شده اند پذیرفته نمیشود.
     6- تکمیل فرم تقاضای شرکت در جشنواره به منزله قبولی شرایط و مقررات آئین نامه شرکت در جشنواره است.
     7- تصمیم گیری نهایی درباره مواردی که در آیین نامه و مقررات پیش بینی نشده است ، با دبیرخانه استان میزبان (پس از هماهنگی با دبیرخانه دائمی جشنواره بزرگ جوانان مساجد) است.
     8- دبیرخانه اجرایی جشنواره در خصوص خسارت وارده و یا مفقود شدن آثار ارسالی از طریق پست، هیچ گونه مسئولیتی ندارد.
     9- حضور خواهران در مرحله پایانی بلامانع است.
    10- کلیه شرکت کنندگان در جشنواره باید عضو کانونهای فرهنگی وهنری مساجد باشند.
    11- شرکت کنندگان درتمامی رشته ها باید فرم شرکت در جشنواره را به تائید کانون و دبیرخانه استان ،برسانند.
    12- آثار شرکت کنندگان در سه رده سنی 16 تا 21 سال ، 21 تا 26سال و 26 تا 30سال بررسی و داوری خواهد شد. (متولدین سالهای 1359 الی 1373 می توانند در جشنواره شرکت نمایند)
    13- آثار غیرمرتبط با موضوعات جشنواره از داوری حذف خواهند شد.

مدارک مورد نیاز تمامی راه یافتگان به مرحله کشوری جهت ارسال به دبیرخانه استان میزبان
     1- دو  قطعه عکس 4×3
     2- تصویر صفحه اول شناسنامه (یک برگ)
     3- تکمیل فرم درخواست
     4- گواهی عضویت در کانون ممهور به مهر دبیرخانه استان
     5- تکمیل فرم مشخصات فردی

شرايط و ضوابط اختصاصي بخش گرافیک (گرایش طراحی پوستر با رایانه)
     1- اندازه آثار ارائه شده باید 100× 70 سانتی متر باشد .
     2- شرکت کنندگان در رشته گرافیک باید فایل پوستر را با کیفیت 300dpi، به صورت لایه باز با فرمت psd و JPG بر روی دو لوح فشرده ارائه نمایند.
     3- ارسال یک نسخه پرینت رنگی اثر، در اندازه A3 ضروری می باشد.
موضوعات این بخش شامل پنج مورد می باشد:
     1- هفته جهانی مسجد
     2- نماز و رسانه
     3 - طراحی پوسترجشنواره بزرگ جوانان مساجد
     4- لوگو جشنواره بزرگ جوانان
     5- طراحی پوستر اوقات فراغت

لازم به ذکر است افرادی که فایل اثر خود را مطابق با موارد خواسته شده ارسال ننمایند ، از دور رقابتها حذف خواهند شد.

شرايط و ضوابط اختصاصي بخش طراحی و نقاشی
     1- بهره گیری از همه سبکها و تکنیکها آزاد است.
     2- حداکثر سایز آثار ارسالی باید 50×70سانتی متر باشد.
     3- تصویر آثار ارسالی باید روی لوح فشرده، با کیفیت dpi300 و با فرمت tif ویا JPG  به دبیرخانه استان میزبان ارسال شود تا پس از گزینش اولیه اصل اثر جهت حضور در نمایشگاه، ارسال شود. لازم به ذکر است کیفیت لوح فشرده ارسالی در انتخاب یا عدم انتخاب آثار تاثیر مستقیم دارد.
     4- ارسال یک برگ پرینت رنگی A3 اثر ، الزامی است.

موضوعات این بخش شامل چهار مورد می باشد:
     1- عفاف و حجاب
     2- نماز، مسجد و جوانان
     3- مسجد، جوان و روحانیت
     4- مهدویت

شرايط و ضوابط اختصاصي بخش  خوشنویسی (گرایش‌های خط شکسته، نستعلیق، نسخ ، ثلث ، معلی و تحریر)
     1- ابعاد آثار ارسالی باید حداقل 35×50  و حداکثر70×100سانتی متر باشد.
     2- علاوه بر اصل اثر، تصویر آثارراه یافته به مرحله کشوری باید روی لوح فشرده ،با کیفیت dpi300 و با فرمت tif ویا JPG  به دبیرخانه استان میزبان ارسال شود تا پس از گزینش اولیه ،از اصل آثار منتخب جهت حضور در نمایشگاه استفاده شود.
     3- خوشنویسان آثار خودرا باید از موارد زیر انتخاب نمایند:
         * سوره مبارکه کوثر
         * اللهم عجل لولیک الفرج و جعلنا من ا نصاره و اعوانه و المستشهدین بین یدیه
         * آن قبر که در مدینه شد گم         پیدا شده در مدینه قم
         * العجل العجل یا مولانا یا صاحب الزمان
         * یابن الحسن روحی فداک   متی ترانا و نراک      فلیس محبوبی سواک
         * عـقـیق صـبر به زیر زبان تشنه نـهم           چـو یـادم آید از آن شـکرین دهان تو
            گزارش غم دل را مگر کنم چو امین           جدا زخلق به محراب جمکران بی تو 

شرايط و ضوابط اختصاصي بخش عكس
     1. عکس ها به صورت آنالوگ یا دیجیتال و می بایست روي كاغذ مخصوص عكاسی چاپ و ارسال شوند.
     2. تصاوير می تواند به صورت رنگي یا سیاه و سفید چاپ و ارسال شوند.
     3. كليه تصاوير باید در ابعاد حداقل25× 20و حداکثر  40× 30سانتیمتر باشند.
     4. عکسهای ترکیبی و یا ساخته شده توسط نرم افزارهای گرافیکی پذیرفته نخواهد شد.
     5. نگاتیو اثر و یا فایل عکس های دیجیتالی (همراه با اطلاعات از زمان و مکان عکاسی) باید نزد صاحب عکس موجود باشد.
     6. دبیرخانه اجرائی جشنواره از دریافت عکس های فاقد کیفیت و چاپ نامطلوب و عکس هایی که روی مقوا چسبا نده ، لوله شده و یا قاب شده باشد، معذور است .
     7. ارسال اثر توسط عکاس به منزله قبول مالکیت اثر و اصالت آن تلقی گردیده و هیچ گونه مسئولیتی به عهده دبیرخانه جشنواره نخواهد بود.
     8. عکس های راه یافته به نمایشگاه عودت داده نخواهند شد.
     9. برگزار کننده جشنواره حق استفاده از عکس های پذیرفته شده را با ذکر نام عکاس در انتشارات مربوطه خواهد داشت.
    10. عکس های پذیرفته شده در نمایشگاه همزمان با برگزاری جشنواره در معرض دید عموم قرار می‌گیرد.
    11. برای هر عکس باید برچسب مربوطه تکمیل و پشت عکس چسبانده شود و از نوشتن نام عکاس و سایر اطلاعات دیگر خودداری شود.
    12. همه عکاسان راه یافته به مرحله نهائی باید دوربین عکاسی خود را در مرحله حضوری همراه داشته باشند.

موضوعات این بخش شامل پنج مورد می باشد:
     1- مسجد،نماز و جوان
     2- مسجد،عاشورا و جوان
     3- مسجد ،جشن انتظار و جوان
     4- شکوه جوان در جماعت
     5- مسجد عامل توسعه عفاف

شرايط و ضوابط اختصاصي بخش کاریکاتور

نظر به ابراز علاقه از سوی هنرمندان مسجدی وفعال در کانونهای فرهنگی و هنری ، دبیرخانه دائمی جشنواره بزرگ جوانان ، برای اولین بار رشته کاریکاتور را به رشته های جشنواره هنرهای تجسمی اضافه می نماید.

شرایط و ضوابط:

     1- آثار ارسالی باید در اندازه های A3 یا A4 باشد.
     2- دبیرخانه استان باید اصل اثر راه یافته به مرحله کشوری را همراه با لوح فشرده اثر، با کیفیت 300dpi و با فرمت tif به دبیرخانه استان میزبان ارسال نماید.
     3- صاحب اثر باید پشت اثر و روی لوح فشرده مشخصات خود را ثبت و پشت اثر را امضاء نماید.
     4- مسئولیت ارائه دیدگاه آثار ارسالی متوجه صاحب اثر می باشد.
     5- شرکت کنندگان باید آثار خود را با موضوعات جنگ نرم و رسانه، تحريم ، اسرائیل(غده سرطان) ، آمریکا (بلای جان بشریت) ، تهاجم فرهنگی و سنگر مسجد ارائه نمایند.
     6- به آثار ارسالی که خارج از موضوعات مطرح شده باشند، ترتیب اثر داده نخواهد شد.
 
جهت کسب اطلاعات بیشتر با کانون تخصصی هنرهای تجسمی (نورالائمه شمیل) با شماره تلفن۰۹۳۸۳۹۳۹۸۹۲ و ۰۹۱۷۶۴۷۶۱۶۵ تماس حاصل فرمایید.


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در دوشنبه هشتم آذر 1389 ساعت 10:22 موضوع | لینک ثابت


برگزاری محفل انس با قرآن در دهستان شمیل

 

img_5854.jpg

محفل انس با قرآن از سلسله محافل بخش  فرا جشنواره ای مدهامتان با حضور قاری ممتاز بین المللی در کانون فرهنگی هنری نورالائمه شمیل بندرعباس برگزار شد.

 

به گزارش ستاد خبری جشنواره قرآنی مدهامتان در استان هرمزگان، در این محفل نورانی که شب گذشته به همت واحد قرآنی کانون نورالائمه با همکاری ستاد قرآنی مدهامتان و دبیرخانه کانون های مساجد استان در حسینیه انصار الحجة(عج) دهستان شمیل برگزار شد، حمید رضا الاجگردی، قاری برجسته بین المللی آیاتی از کلام الله مجید را تلاوت کرد.

 

قرائت کلام الله مجید توسط مجتبی محسن زاده قاری برتر استانی و اجرای تواشیح توسط گروه همخوانی بهجت الرسول از دیگر برنامه های این محفل بود.

 

داود تنی پور مدیر مسئول کانون فرهنگی هنری نورالائمه شمیل در حاشیه برپایی این محفل گفت: جشنواره قرآنی مدهامتان باعث جذب هرچه بیشتر جوانان و نوجوانان استان به برنامه های فرهنگی هنری و مذهبی کانون های مساجد می شود.

 

وی هدف از برپایی محافل قرآنی در سطح کانون های مساجد استان را ایجاد موج قرآنی در راستای نهادینه کردن فرهنگ قرآنی در جامعه و خنثی سازی هجمه های فرهنگی دشمن معرفی کرد وافزود: کانون تخصصی هنرهای تجسمی( کانون فرهنگی هنری  نورالائمه شمیل) به عنوان عضو کمیته هنری بخش فرا جشنواره ای مدهامتان انتخاب شده و از هم اکنون در حال آماده سازی برنامه های مختلف هنری برای اجرا در این جشنواره است.

 

جشنواره قرآنی مدهامتان ویژه نخبگان قرآنی کانون های فرهنگی هنری مساجد سراسر کشور در دهه سوم بهمن به میزبانی استان هرمزگان در بندرعباس برگزار می شود.

 


 

نوشته شده توسط داوود تني پور در دوشنبه یکم آذر 1389 ساعت 10:34 موضوع | لینک ثابت